|
سال ھاست که خورشید
نامه... سوگند... ای قلب من! عاشقانه!
نه این که فروتنم ، نه
حسرت... تمام روز به میله ها چنگ زد فیلمنامه... نمایی سفید : دختری بین چین ھای پیراھنش نمایی سیاه : دستی زمخت ،
خانه ای باید
وقتی عقیده عقده خوانده می شود
باز آمدم از راه سفر یک بار دگر در خونه گل داده باز گلخونه دل از بوی تو و دردونه تو سر می نهد این خانه بدوش شادان و خموش برشونه تو پر میکند از باده شوق چشمون خود و پیمونه تو باز امشب این دیوونه دل بر بام و در سر میزنه غم اومده تا پشت در باز حلقه بر در میزنه یاد تو و دوری تو آتیش به جونم میزنه من می روم اما دلم در سینه پرپر می زنه سرد و غمین میخونه این ویرونه دل...باز امشب این دیوونه دل... |
About
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی اگر به خانه من آمدی... برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدهام کوچهء خوشبخت بنگرم......
Home
|